<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://zendeginamea.loxblog.com</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com</link>
<description>تاریخ،سیر خود را بر زندگی مردان بزرگ بنا نموده است.((توماس کارلایل))</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>زندگی نامه  احمد شاملو</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-احمد-شاملو</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-احمد-شاملو</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی&zwnj;علیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ &zwnj;نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.........

&nbsp;
احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی&zwnj;علیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ &zwnj;نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.
&nbsp;
&nbsp;
تولد و سال&zwnj;های پیش از جوانی
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه&zwnj;ی مدایح بی&zwnj;صله، به اهل کابل برمی&zwnj;گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره&zwnj;ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می&zwnj;رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده&zwnj;است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده&zwnj;است.)
&nbsp;
&nbsp;
دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت&zwnj;نام کرد. در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن&zwnj;صحرا فرستاده شد. او هم&zwnj;راه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت&zwnj;های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه(ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه&zwnj;وری و جبهه دموکرات آذربایجان به هم&zwnj;راه پدرش دستگیر می&zwnj;شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می&zwnj;گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می&zwnj;شود و به تهران باز می&zwnj;گردد و برای همیشه ترک تحصیل می&zwnj;کند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر
در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام &laquo;آهنگ&zwnj;های فراموش شده&raquo; به چاپ می&zwnj;رسد و هم&zwnj;زمان کار در نشریاتی مثل &laquo;هفته نو&raquo; را آغاز می&zwnj;کند.
در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند &laquo;۲۳&raquo; و مجموعه اشعار &laquo;قطع نامه&raquo; را به چاپ می&zwnj;رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
دستگیری و زندان
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن&zwnj;ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می&zwnj;شود و با یورش ماموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمده کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشته خودش و تمام یادداشت&zwnj;های کتاب کوچه از میان می&zwnj;رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه&zwnj;های یگانه ای از نوشته&zwnj;هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی&zwnj;آفتاب توسط پلیس ضبط می&zwnj;شود که دیگر هرگز به دست نمی&zwnj;آید. او موفق به فرار می&zwnj;شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می&zwnj;شود. در زندان علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسی می&zwnj;پردازد و قصه بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می&zwnj;نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می&zwnj;رود. در ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد می&zwnj;شود.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
ازدواج دوم و انتشار هوای تازه
در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می&zwnj;کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می&zwnj;آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می&zwnj;شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می&zwnj;کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف&zwnj;ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده&zwnj;است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می&zwnj;آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می&zwnj;کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه&zwnj;های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می&zwnj;کند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
فعالیت&zwnj;های سینمایی و تهیه نوار صوتی
در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری برای کودکان دست می&zwnj;زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می&zwnj;پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال&zwnj;آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ&zwnj;نویسی فعال است. در سال&zwnj;های پس از آن و به&zwnj;ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته&zwnj;اند. خود او می&zwnj;گفت: &laquo;شما را به خدا اسم&zwnj;شان را فیلم نگذارید.&raquo; و بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می&zwnj;دانند که فعالیت&zwnj;های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده&zwnj;است. شاملو در این باره می&zwnj;گوید: &laquo;کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!&raquo;
در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می&zwnj;کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می&zwnj;شود.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می&zwnj;شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می&zwnj;شود. در این سال&zwnj;ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می&zwnj;برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت&zwnj;های ادبی او آغاز می&zwnj;شود. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می&zwnj;کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می&zwnj;گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می&zwnj;کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام&zwnj;های آیدا در آینه و لحظه&zwnj;ها و همیشه را منتشر می&zwnj;کند و سال بعد نیز مجموعه&zwnj;یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می&zwnj;آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می&zwnj;شود.
در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته&zwnj;نامه خوشه را به عهده می&zwnj;گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می&zwnj;شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می&zwnj;آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می&zwnj;کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.
در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می&zwnj;دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.
&nbsp;
سفرهای خارجی
شاملو در دهه ۱۳۵۰ نیز به فعالیت&zwnj;های گسترده شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی کوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه می&zwnj;دهد. در ضمن سه ترم به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی مشغول می&zwnj;شود. در ۱۳۵۱ به علت معالجه آرتروز شدید گردن به پاریس سفر می&zwnj;کند تا زیر عمل جراحی گردن قرار گیرد. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار ابراهیم در آتش را به چاپ می&zwnj;رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می&zwnj;کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می&zwnj;شود. در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می&zwnj;پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد.
در ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می&zwnj;کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می&zwnj;شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می&zwnj;پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی&zwnj;پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می&zwnj;کند. این سفر سه ماه به طول می&zwnj;کشد و شاملو سپس به ایران باز می&zwnj;گردد.
هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست&zwnj;های دولت ایران، کشور را ترک می&zwnj;کند و به امریکا سفر می&zwnj;کند و یک سالی در آنجا زندگی می&zwnj;کند و در این مدت در دانشگاه&zwnj;های مختلفی سخنرانی می&zwnj;کند. در ۱۳۵۷ او از آمریکا به انگلستان می&zwnj;رود و در آنجا مدتی سردبیری هفته&zwnj;نامه &laquo;ایرانشهر&raquo; در لندن را به عهده می&zwnj;گیرد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
انقلاب و بازگشت به ایران
با وقوع انقلاب ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب به ایران باز می&zwnj;گردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر می&zwnj;کند. شاملو در ضمن به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می&zwnj;آید و به کار در مجلات و روزنامه&zwnj;های مختلف می&zwnj;پردازد. او در ۱۳۵۸ سردبیری هفته&zwnj;نامه کتاب جمعه را به عهده می&zwnj;گیرد. این هفته&zwnj;نامه پس از انتشار کمتر از چهل شماره توقیف می&zwnj;شود.
شاملو در این سال&zwnj;ها مجموعه اشعار سیاسی خود را با صدای خود می&zwnj;خواند و به صورت مجموعهٔ کتاب و نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران منتشر می&zwnj;کند. از جمله اشعار این مجموعه مرگ وارطان است که شاملو اشاره می&zwnj;کند تنها برای فرار از اداره سانسور مرگ نازلی نام گرفته بوده&zwnj;است و در واقع برای بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز کمونیست ایرانی، بوده&zwnj;است.
از ۱۳۶۲ با بسته&zwnj;تر شدن فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می&zwnj;شود. هر چند خود شاملو متوقف نمی&zwnj;شود و کار ترجمه و تالیف و سرودن شعر را ادامه می&zwnj;دهد در این سال&zwnj;ها به&zwnj;ویژه روی کتاب کوچه با هم&zwnj;کاری همسرش آیدا مستمر کار می&zwnj;کند و ترجمهٔ رمان دن آرام را نیز پی&zwnj;می&zwnj;گیرد. تا آن که ده سال بعد ۱۳۷۲ با کمی&zwnj;بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود اجازه انتشار می&zwnj;گیرد.
۱۳۶۷ به آلمان سفر می&zwnj;کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین&zwnj;المللی ادبیات: اینترلیت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور در این کنگره شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف حضور داشتند از جمله عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندا بِلی. عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره &laquo;من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!&raquo; بود. در ادامه این سفر دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه یوته&zwnj;بوری به سوئد و ضمن اجرای شب شعر با هیئت ریسهٔ انجمن قلم سوئد نیز ملاقات می&zwnj;کند.
۱۳۶۹ برای شرکت در سیرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر کرد. سخنرانی وی به نام &laquo;نگرانی&zwnj;های من&raquo; و &laquo;مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ.&raquo; واکنش گستردهٔی در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنران شاملو نوشته شد. در این سفر دو عمل جراحی مهم روی گردن شاملو صورت گرفت با این حال چندین شب شعر توسط وی برگزار شد و ضمنا به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجویان ایرانی به (زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی) را نیز تدریس کرد و در همین موقع ملاقاتی با لطفی علی&zwnj;عسکرزاده ریاضی&zwnj;دان شهیر ایرانی داشت.سال ۱۳۷۰ بعد از سه سال دوری از کشور به ایران بازگشت و تا آخر عمر دیگر از کشور خارج نشد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
سرانجام
سال&zwnj;های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می&zwnj;گویید: &laquo;راستش بار غربت سنگین&zwnj;تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می&zwnj;سوزد، آبم در این کوزه ایاز می&zwnj;خورد و نانم در این سفره&zwnj;است.&raquo; از سوی دیگر اجازه هیچ&zwnj;گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی&zwnj;شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال&zwnj;ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می&zwnj;داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران&zwnj;مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب&zwnj;های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال&zwnj;ها کار ترجمه و به&zwnj;خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه&zwnj;گاه از او شعر یا مقاله&zwnj;ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می&zwnj;شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده&zwnj;اش را با این شیوه منتشر کرد.
سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ&zwnj;شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت.
&nbsp;
منابع: &nbsp;&nbsp;beytoote.com]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه ابوریحان محمد بن احمد بیرونی</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگینامه-ابوریحان-محمد-بن-احمد-بیرونی</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگینامه-ابوریحان-محمد-بن-احمد-بیرونی</guid>

<description><![CDATA[

ابو ریحان بیرونی در خوارزم ،منطقه ای كه در مجاورت دریا ی آرال قرار دارد و امروزه همه آن را به نام كارا كلپاكسكایا می شناسند ، به دنیا آمد . كاث و جورجانیه دو شهر بزرگ این منطقه به شمار می رفتند . بیرونی در نزدیكی كاث به دنیا آمد و نام شهری كه در آن متولد شد را به افتخار او ، بیرونی نام نهادند .....
&nbsp;

تولد :12 ذالحجهُ 362 هجری كاث، خوارزم ( شهر كارا ـ كلپاكسكایا كنونی وا قع در ا زبكستان)
&nbsp;
وفا ت :&nbsp;4 رجب 440 هجری غزنه ( غزنه كنونی در ا فغا نستان )
&nbsp;

&nbsp;
ابو ریحان بیرونی در خوارزم ،منطقه ای كه در مجاورت دریا ی آرال قرار دارد و امروزه همه آن را به نام كارا كلپاكسكایا می شناسند ، به دنیا آمد . كاث و جورجانیه دو شهر بزرگ این منطقه به شمار می رفتند . بیرونی در نزدیكی كاث به دنیا آمد و نام شهری كه در آن متولد شد را به افتخار او ، بیرونی نام نهادند .او در هر دو شهر كاث و جورجانیه زندگی كرد و پرورش یافت ومطالعه و تحصیل علم را درحالی كه خیلی جوان بود تحت نظر ریاضی دان و ستاره شناس مشهوری به نام ابو نصر منصور آغاز نمود .بی تردید بیرونی از سن 17 سالگی به انجام فعالیتهای علمی مهم و ویژه ای پرداخت .وی در سال 379 با مشاهده بیشترین ارتفاع خورشید ،عرض جغرافیایی شهر كاث را محاسبه كرد .
&nbsp;
فعالیتهای دیگری كه بیرونی به عنوان یك مرد جوان و كم تجربه انجام داد ،بیشتر نظری بود .قبل از سال 384 ( وقتی كه22ساله بود) چندین اثركوتاه ازخود برجای گذاشت .یكی ازآثارموجوداوتحت عنوان" نقشه كشی"( Cartography ) اثری است كه در آن به بررسی نقشه های جغرافیایی پرداخته است .در این اثر , او علاوه بر این كه نقشه نیم كره را روی صفحه سطح ترسیم كرده است ،نشان داده كه تا سن 22 سالگی بسیار مطالعه داشته ,چرا كه او مجموعه كاملی از نقشه هایی كه دیگران رسم كرده اند را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و موارد مربوط به آنها را دراین رساله مورد بحث قرار داده است . زندگی نسبتا ْ آرام بیرونی تا این مرحله ، پایان غیرمنتظره ای به همراه داشت .
&nbsp;
در اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پنجم در عالم اسلام شورش عظیمی بر پا شد و در منطقه ای كه بیرونی در آن زندگی می كرد ،جنگ های داخلی در حال وقوع بود .در این زمان خوارزم بخشی از فرمانروایی سامانیان و بخارا مركز آن به شمار می رفت .حكومت زیار با پایتختش در گرگان در كنار دریای خزر از دیگر حكومت های این منطقه بود .از طرف غرب ،خاندان آل بویه بر سراسر ناحیه بین دریای خزر و خلیج فارس و همچنین بین ا لنهرین حكومت می كرد .سلسله پادشاهی دیگری كه به سرعت طلوع كرد ، سلسله غزنویان بود كه پایتختشان را شهر غزنه در افغانستان اختیار كردند .این حكومت نقش مهمی را در زندگی بیرونی ایفا كرد .
&nbsp;
بنو عراق از جمله فرمانروایان منطقه خوارزم بود و ابو نصر منصور ـ استاد بیرونی ـ یكی از امیران آن خاندان به شمار می رفت . در سال 384 حكومت بنو عراق با یك قیام سرنگون شد . بیرونی به هنگام شروع جنگ داخلی از آن منطقه گریخت اما اینكه برای ستاد بیرونی ـ ابو نصر منصور ـ چه اتفاقی افتاد ، معلوم نیست .
&nbsp;
بعد ها ، بیرونی در مورد این وقایع نوشت :
بعد از اینكه چند سال در آن منطقه به سختی زندگی كردم ،با اجازه حاكم وقت به زادگاه خودبازگشتم اما مرا وادار به انجام امور مادی و دنیوی كردند كه موجب حسادت ورزیدن ابلهان گردید اما خردمندان از این امر متاسف شدند .
&nbsp;
دقیقا معلوم نیست كه ابوریحان بیرونی به هنگام گریختن از خوارزم به كجا رفت . او باید به شهر ری رفته باشد و بدون تردید مدتی را در شهر ری زندگی كرده است . بر اساس نوشته هایش ،او هیچ پشتیبانی نداشت و با فقر و تنگدستی در شهر ری زندگی می كرد . خجندی ستاره شناسی بود كه با دستگاه بسیار بزرگی كار می كرد او خودش این دستگاه را ساخته و آن را روی كوهی بالا تر از شهر ری قرار داده بود تا بدینوسیله عبور نصف النهاری خورشید را نزدیك انقلابین مشاهده كند . او در روزهای4 و 5 جمادی الاول سال 384 انقلاب تابستانی را مشاهده كرد و در روزهای 8 و 9 ذیقعده سال 384 شاهد انقلاب زمستانی بود و بدین ترتیب او توانست مایل بودن دایرهْ البروج و همچنین عرض جغرافیایی شهر ری را محاسبه كند اما هیچ یك از این دو محاسبه دقیق نبود .
&nbsp;

&nbsp;
خجندی در مورد مشاهداتش و همچنین دستگاه ذات السُدس ( sextantدستگاه سنجش ارتفاع خورشید و ستارگان ) با ابوریحان بیرونی به بحث و بررسی می پرداخته . پس از آن بیرونی در مورد مشاهدات خجندی در كتاب " تحدید النهایات الاماكن " Tahdid)) خود گزارشی نوشت و ادعا كرد كه در طول مشاهدات خجندی ، دیافراگم دستگاه ذات السُدس بدلیل وزن دستگاه 9 اینچ تنظیم شده است . ابوریحان بیرونی تقریبا علت خطاهای خجندی را دقیق و درست تشخیص می داد . از آنجایی كه خجندی در سال 389 از دنیا رفت می توان به این نتیجه رسید كه ابوریحان بیرونی سالهای بین 384 تا 386 را در شهر ری سپری كرده است .او همچنین باید مدتی از این زمان را در گیلان كه دریای خزر آن را از شمال احاطه كرده است ، زندگی كرده باشد چرا كه حدودا در همین زمان كتابی را به حاكم گیلان , ابن رستم تقدیم كرده . ابن رستم با حكومت زیار در ارتباط بود .
&nbsp;
تاریخهای معینی را در زندگی ابوریحان بیرونی با اطمینان می دانیم چرا كه او در آثارش وقایع نجومی را شرح داده است و بدین ترتیب این امكان را به ما می دهد تا زمانها و مكانهای دقیق را تعیین كنیم .شرح و توصیف او از ماه گرفتگی روز 13 جمادی الاول سال 387 كه او در كاث شاهد آن بوده است نشان می دهد كه او تا آن زمان به كشور خود باز گشته بوده است . این ماه گرفتگی در بغداد نیز قابل رویت بود و بیرونی ترتیبی داد كه به همراه ابووفا بوزجانی در بغداد شاهد این رویداد گردند . مقایسه زمانها آنها را قادر كرد تا تفاوت طول جغرافیایی بین دو شهر را محاسبه كنند . بر این امر نیز واقفیم كه در طول این مدت بیرونی بسیار زیاد نقل مكان می كرده است چرا كه تا سال 389 او در گرگان بوده و قابوس ـ حاكم حكومت زیار ـ از او حمایت می كرد . او تقریبا در سال 389 كتاب " آثارالباقیهِ "(Chronology) خود را به قابوس تقدیم كرد و در روزهای 13 ربیع الثانی سال 393 و همچنین 12 شوال سال 393 به هنگام ماه گرفتگی در گرگان بوده . شایان ذكر است كه بیرونی در كتاب " آثارالباقیهِ " خود به هفت اثر قبلی اش اشاره كرده است : یك كتاب در مورد دستگاه اعشاری ،كتابی در مورد اسطرلاب ،یك كتاب در مورد مشاهدات نجومی ،سه كتاب در مورد اخترگویی و نهایتا دو كتاب در مورد تاریخ .
&nbsp;
تا 12 شعبان سال 394 بیرونی به وطن خود باز گشته , چرا كه در آن روز شاهد ماه گرفتگی دیگری در جورجانیه بوده .علی بن مامون فرمانروای خوارزم به شمار می رفت و تا زمانی بر این مقام بود كه برادرش ابوعباس مامون به عنوان حاكم ،جانشین وی شد .این دو برادر با دو خواهر محمود كه فرمانروای حكومت قدرتمند غزنه بود ، ازدواج كردند . بدین ترتیب ،عاقبت سلسله پادشاهی ابو عباس مامون تحت كنترل فرمانروایان حكومت غزنه قرار گرفت .
&nbsp;
علی بن مامون و ابو عباس مامون هر دو حامی علم بودند و از تعدادی از دانشمندان عالی رتبه و نخبه در دستگاه حكومتی خود حمایت می كردند . ابو عباس مامون تا سال 394 فرمانروایی می كرد و از آثار علمی بیرونی بسیار حمایت می نمود . نه تنها بیرونی ،بلكه ابو نصر منصور ـ استاد سابق بیرونی ـ نیز در این دستگاه حكومتی كار می كرد . بدین ترتیب به هر دو این امكان داده شد تا دوباره با یكدیگر همكاری كنند . ابوریحان بیرونی توانست با حمایت ابو عباس مامون در جورجانیه دستگاهی بسازد كه بوسیله آن عبور نصف النهاری خورشیدی را مشاهده كند .او از 28 ذالحجه سال 406 تا 4 رجب سال 407 با این دستگاه 15 مشاهده به انجام رساند .
&nbsp;
جنگهای آن منطقه در فعالیتهای علمی بیرونی و ابو نصر منصور وقفه ایجاد كرد و باعث شد عاقبت آن دو خوارزم را تقریبا در سال 407 ترك كنند . محمود نفوذ خود را درغزنه بیشتر می كرد و در سال 404 از ابو عباس مامون خواست تا خطبه نماز جمعه را به نام او بخوانند .این خواسته او نشان می داد كه خواستار پایان بخشیدن به حكومت مامون است و تلاش می كرد تا كنترل آن منطقه را بدست آورد . بعد از اینكه مامون تقریبا با درخواست محمود موافقت كرد ، توسط سپاه خود به قتل رسید چرا كه آنها این عمل او را خیانت تلقی كردند . پس از آن ، محمود سپاه خود را به آن منطقه برد و در روز 5 صفر سال 408كنترل كاث را بدست گرفت . به این ترتیب ، بیرونی و ابو نصر منصور به عنوان اسیرهای محمود فاتح وظایف را به وی واگذار كردند .
&nbsp;

&nbsp;
نوشته های بیرونی مدركی است كه نشان می دهد او یك دوره غیر عادی و عجیبی را در زندگی پشت سر گذاشته و درد و رنج زیادی را متحمل شده است . اما ظاهراً محمود نیز بخاطر برخی از فعالیتهای علمی اش از او حمایت كرده است . گزارشات مربوط به ظلم كردن محمود به بیرونی علی رغم حمایتی كه بیرونی از طرف وی دریافت می كرد ، مستند می باشد . از شرح و توصیف وقایع نجومی كه بیرونی به ثبت رسانده است می توان برخی از زمانها و مكانها را در این دوره تعیین كرد . در روز 30 جمادی الاول سال 409 او در كابل بوده و علی رغم نداشتن هیچ ابزاری برای مشاهداتش ، قادر بود باز هم مشاهداتی به انجام برساند به این ترتیب كه او با ابزاری كه در اختیار داشت ، خلاقیت به خرج داد و دستگاهی ساخت كه به وسیله آن بتواند مشاهدات خود را دنبال نماید . در روز 29 ذیقعده سال 409 او در لامقان كه در شمال كابل واقع شده است ، شاهد یك خورشید گرفتگی بود .
&nbsp;
وی اینگونه نوشته است :
به هنگام طلوع خورشید دیدیم كه تقریبا بر یك سوم خورشید سایه انداخته شد تا اینكه خورشیدگرفتگی كامل شد .
&nbsp;
در طول سالهای 408 تا 410 در حالی كه بیرونی تحت حمایت محمود به سر می برد ،در شهر غزنه مشاهداتی به انجام رسانید و بدین ترتیب توانست به طور دقیق عرض جغرافیایی آنجا را تعیین كند . در روز 14 جمادی الاول سال 410 بیرونی در شهر غزنه شاهد یك ماه گرفتگی بود .
&nbsp;
ارتباط مابین ابوریحان بیرونی و محمود نیز جالب است . احتمالا بیرونی بنا به ضرورت در دست محمود اسیر به شمار می رفت و برای ترك آن منطقه نیز اختیاری از خود نداشت . با این وجود ،رفتن نظامیان محمود به هند نشان می دهد كه بیرونی را به آن كشور بردند . شواهد كمی وجود دارد كه نشان می دهد بیرونی در هند بهره بیشتری می برده است . بیرونی آرزو می كرد محمود رفتار بهتری با او داشته باشد اما بدون شك فعالیتهای علمی بیرونی مفید واقع می شد . حدودا از سال 412 سپاه محمود موفق شد كنترل بخشهای شمالی كشور هند را بدست آورد و در سال 416 سپاه او به اقیانوس هند راه پیدا كرد . بیرونی ظاهرا در بخشهای شمالی هند به سر برده است . تعداد بازدیدهای او معلوم نیست اما مشاهداتش او را قادر ساخت تا عرض جغرافیایی یازده شهر در اطراف پنجاب و شهرهای هم مرز با كشمیر را تعیین كند . او معروف ترین اثرش را تحت عنوان "ماللهند "(India) زمانی ارایه داد كه در ان كشور به سر می برد . او این كتاب را در نتیجه مطالعات كامل خود نوشت .
&nbsp;
" ماللهند " (India) كتاب حجیم و برجسته ای است كه بسیاری از ابعاد مختلف این كشور را در بر می گیرد . بیرونی در این كتاب به شرح و توصیف دین و فلسفه هند ، نظام طبقاتی ( طبقه اجتماعی موروثی در هند ) و آداب و رسوم ازدواج در هند پرداخته است . او همچنین قبل از اینكه وضعیت جغرافیایی این كشور را مورد بررسی قرار دهد ، دستگاههای نگارش و اعداد هندی ها را مطالعه كرد . علاوه بر این ، بیرونی در این كتاب به ستاره شناسی ، اخترگویی و سالنامه هندی ها اشاره كرده و مواردی را پیرامون این سه موضوع مورد بررسی و تحقیق قرار داده است .
&nbsp;
بیرونی ادبیات هند را به زبان اصلی مطالعه نمود و چندین متن را از زبان سنسكریت به زبان عربی ترجمه كرد . او همچنین چندین رساله در مورد ابعاد ویژه ستاره شناسی و ریاضیات هند نوشت كه برای خودش اهمیت خاصی داشت . او فوق العاده اهل مطالعه بود و در موضوعات : اختر گویی ،ستاره شناسی ،تاریخ شناسی ،جغرافیا ،دستور زبان ،ریاضیات ،پزشكی ،فلسفه ،دین و مذهب ،اوزان و مقیاسات ,از ادبیات سنسكریت احاطه داشت .
&nbsp;
محمود در سال 420 از دنیا رفت و مسعود ـ پسر بزرگش ـ جانشین او شد . اما این جانشینی زمانی صورت گرفت كه قبل از آن وضعیت سیاسی حادی به وجود آمده بود كه دو پسر محمود سعی می كردند تا از پدرشان به عنوان فرمانروا تبعیت كنند . ظاهرا بیرونی مطمئن نبود چه كسی جانشین خواهد شد چرا كه او تصمیم گرفته بود كتاب خود را تحت عنوان " ماللهند " (India)كه در آن زمان به چاپ رسید ، به كسی تقدیم كند . بهتر بود كتاب را به كسی تقدیم نكند تا اینكه شخصی را به اشتباه بر گزیند . مسعود نشان داد كه به عنوان فرمانروا بیش از پدرش نسبت به بیرونی لطف دارد و با مهربانی با او رفتار می كند . گر چه بیرونی در زمان فرمانروایی محمود یك اسیر واقعی به شمار می رفت ، ظاهرا برای رفتن به هر جایی كه می خواست ، كاملا آزاد بود .
&nbsp;

&nbsp;
تعداد كلی آثار بیرونی در طول زندگی اش تحسین برانگیز است . كندی نوشته است : بیرونی حدودا 146 اثر از خود بر جای گذاشته است كه هر كدام مجموعا شامل 13000 صفحه می باشد (هر صفحه همانند صفحات چاپی كتابهای جدید است) . برخی از اثار بیرونی را قبلا ذكر كردیم اما آثار وی در حقیقت تمام علم زمانه اش را در بر می گیرد .
&nbsp;
كندی نوشته است :
بیرونی به مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و همچنین در وجود انسان گرایش بسیاری داشت . در بین علوم مختلف ، علاقمند به آنالیز ریاضی بود و در این زمینه استعداد زیادی داشت .
&nbsp;
پیشتر به مشاهدات نجومی بیرونی بسیار اشاره كردیم . بیرونی در مقایسه با بطلمیوس در مورد خطاها نظر مساعدتری داشت . نویسنده می نویسد : بطلمیوس بر این عقیده بود كه از میان مشاهداتش ،معتبرترین را بر گزیند ( یعنی مشاهداتی را انتخاب كند كه با نظریاتش هماهنگ است ) و به خوانندگان آثارش در مورد كنار گذاشتن و نادیده گرفتن آندسته از مشاهداتش كه انتخاب نشدند ، چیزی نگوید . از طرف دیگر ، بیرونی خطاهای مشاهداتش را از نظر علمی بیشتر مورد بررسی قرار می داد وهنگامیكه برخی از آنها را به عنوان مشاهداتی كه دقیق تر بودند ،انتخاب می كرد ،دیگر مشاهداتی را كه دارای خطا بودند و كنار گذاشته می شدند را نیز ارایه می داد .او همچنین نسبت به خطاهای محاسباتش حساسیت نشان می داد و همیشه سعی می كرد تا كمیتهایی را مشاهده كند كه برای رسیدن به جواب به كمترین دستكاری نیاز دارد .
&nbsp;
"&nbsp;سایه ها&nbsp;"(Shadows) یكی از مهمترین آثار بیرونی است كه حدودا در سال 411 نوشته شده است . روزنفلد به طور مفصل در مورد این اثر بیرونی نوشته است. محتوای این اثر بیرونی شامل موارد زیر است : اصطلاحات عربی سایه ها و تصویرها ، پدیده های جدید و غیر عادی از جمله تصویرها ، gnomonics ،تاریخچه تانژانت و تابع های متقاطع .
&nbsp;
این كتاب به شرح مقاله هایی كه بیرونی در زمینه ریاضیات نوشته است ، می پردازد . این مقاله ها شامل موارد زیر می باشد : حساب نظری و عملی ،برآیند دسته ها ،آنالیز تركیبی ،قانون 3 ،اعداد گنگ ،نظریه خارج قسمت ،تعاریف مفاهیم جبری ،شیوه های حل معادله های جبری و مسایلی كه تنها با خط كش و پرگار حل نمی شدند ،منحنی های مخروطی ،فضاسنجی ،تصویرگنجنگاری ،مثلثات ،قانون سینوس در صفحه ،حل مثلثات كروی.
&nbsp;

&nbsp;
بیرونی همچنین مقاله هایی در مورد زمین پیمایی و جغرافی ارایه داد . او شیوه های اندازه گیری زمین و فاصله های روی آن را از طریق مثلث بندی معرفی نمود .او شعاع زمین را 6339.6ارزیابی كرد كه این اندازه تا قرن دهم در كشورهای غربی بدست آورده نشده بود .كتاب " قانون مسعودی"(Masudic canon) وی شامل جدولی است كه مختصات ششصد مكان را ارایه می دهد واودرمورد همه این مكانها دانش كافی داشت . البته بیرونی همه آنها را خودش اندازه گیری نكرده است . برخی از آنها را از جدول مشابهی كه خوارزمی عرضه كرده بود ،گرفته است .نویسنده اظهار می دارد كه بیرونی ظاهرا در مورد ارقامی كه خوارزمی و بطلمیوس ارایه كرده بودند ،به این نتیجه می رسد كه ارقام ارایه شده توسط خوارزمی دقیق تر است .
&nbsp;
بیرونی همچنین در مورد هماهنگی زمان رساله ای نوشته است . او چندین رساله نیز در مورد اسطرلاب نوشته و به شرح و توصیف تقویم ماشینی پرداخته است .او مشاهدات جالبی در مورد سرعت نور به انجام رساند و اظهار داشت كه سرعت نور در مقایسه با سرعت صوت بسیار زیادتر است .او از كهكشان راه شیری به عنوان&nbsp;" مجموعه ای از اجزا بیشمار&nbsp;طبیعت ستارگان سحابی "&nbsp;یاد كرد .
&nbsp;
هیدرواستاتیك موضوعی در علم فیزیك است كه بیرونی مورد مطالعه قرار داد و از وزنهای ویژه ،اندازه های دقیقی ارایه داد و به شرح نسبتهای بین چگالی طلا ،جیوه ،سرب ،نقره ،برنز ،مس ،برنج ،آهن و قلع پرداخت . او نتایج را به عنوان تركیبی از اعداد به صورت 1/n , n = 2 , 3 , 4 , ... 10 نشان داد .
&nbsp;
دانشمندان دیگر بسیاری از نظریات بیرونی را در جلسات بحث و گفتگوهایشان مورد بررسی قرار دادند . ازمدتها پیش ،بیرونی با استادش ـ ابو نصر منصور ـ همكاری داشت ،هر كدام از آنها از دیگری می خواست تا بخش خاصی از كار را به عهده بگیرد تا بدین ترتیب كار خود را به تایید برساند .او به طرز ستیزه جویانه ای با ابو علی سینا در مورد ماهیت نور و گرما مكاتبه می كرد . 18 نامه از ابو علی سینا كه در جواب سوالهایی كه بیرونی مطرح كرده ، موجود می باشد . این نامه ها در بر گیرنده موضوعات زیر است : فلسفه ،ستاره شناسی و فیزیك . بیرونی با سجزی نیز از طریق نامه در ارتباط بود .همچنین نامه های نیز كه بیرونی به سجزی نوشته است موجود می باشد .این نامه ها مداركی را مبنی بر وجود نسخه های مسطح و كروی قانون سینوس در بر دارد .اظهارات بیرونی بر اساس نظریات استادش ـ ابو نصر منصور ـ بوده است .
&nbsp;
نهایتا در مورد شخصیت این دانشمند برجسته باید كم سخن گفته شود .در مقایسه با آثار بسیاری از دانشمندان دیگر ،از نوشته ها و كتابهای بیرونی اطلاعات بسیار زیادی بدست آورده می شود . با وجود اینكه كمتر از یك پنجم آثار او باقی مانده است ، به تصویر واضحی از این دانشمند بزرگ دست می یابیم . او مبتكر بزرگ تئوریهای جدید ،ریاضیات و یا جز آن نبود .تنها مشاهده گر دقیقی بود كه پیشرو روش تجربی به شمار می رفت . او زبان شناس بزرگی بود كه رساله های موجود را می خواند و به وضوح شاهد پیشرفت علم به عنوان بخشی از حوادث بود .او همیشه مراقب بود این حوادث را در جای مناسب خود قرار دهد . مورخین علم به آثار و نوشته های او علاقه وافری داشتند .
&nbsp;

&nbsp;
علی رغم فعالیتهای زیادی كه در زمینه اختر گویی انجام داد ، ظاهرا اختر گویی را به عنوان علم قبول نداشته است اما از آن به عنوان وسیله ای برای تایید آثار علمی اش استفاده می كرده است . او نسبت به فرقه های مذهبی مختلف یا نژادهای متفاوت تعصب خاصی نشان نمی داد اما همیشه در برابر اعمال مختلفی كه آنها انجام می دادند ، حرفی برای گفتن داشت . به عنوان مثال ،عربهایی كه موفق به فتح خوارزم شدند ، متون قدیمی را از بین بردند چه گناهی می تواند برای دانشمندی همچون بیرونی كه زندگی را وقف علم و دانش و تاریخ می كند ، بدتر از آن باشد ـ بیرونی در دین مسیح مسئله عفو و بخشش را مورد توجه قرار داده است .
&nbsp;
او در كتاب " ماللهند "(India) نوشته است :
قسم می خورم كه زندگی ام یك فلسفه مهم است اما همه مردمی كه در این دنیا زندگی می كنند ، فیلسوف نیستند . . . و در حقیقت از وقتیكه كنستانتین فاتح ـ امپراطور روم ـ به دین مسیح روی آورد ،شمشیر و شلاق را به كار گرفتند .
&nbsp;
بیرونی به آنهایی كه فكر می كرد احمق هستند ، كنایه ای زد . این كنایه مبنی بر جوابی بود كه او به مردی مذهبی داد كه به وسیله ای كه او ساخته بود ،ایراد گرفته بود . بر روی این وسیله ماههای بیزانسی حكاكی شده بود و زمان عبادت را نشان می داد . پاسخی كه بیرونی به آن مرد داد ، در كتاب " سایه ها "(Shadows) اینگونه آورده شده است :
بیزانسی ها نیز غذا می خورند . پس شما غذا خوردن آنها را تقلید نكنید .
&nbsp;
&nbsp;
منابع : &nbsp; &nbsp;beytoote]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه مهدي اخوان ثالث  +  کتاب های الکترونیکی</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگینامه-مهدي-اخوان-ثالث--کتاب-های-الکترونیکی</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگینامه-مهدي-اخوان-ثالث--کتاب-های-الکترونیکی</guid>

<description><![CDATA[

مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد. نام پدرش، علي و نام مادرش مريم بود. پدر ِ مهدي از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت اختيار نموده و ازدواج كرده بود. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با يك چشم واردِ اين جهان شد اما پس از مدتي چشمِ ديگر او به&zwnj;روي عالم و آدم باز شد،...

مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد. نام پدرش، علي و نام مادرش مريم بود. پدر ِ مهدي از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت اختيار نموده و ازدواج كرده بود. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با يك چشم واردِ اين جهان شد اما پس از مدتي چشمِ ديگر او به&zwnj;روي عالم و آدم باز شد، خود در اين باره مي گويد: &laquo; پدر من عطار - طبيب بود و مادر هم كارش خانه&zwnj;داري و بعدها هم دعاگويي و نماز و طاعت و زيارت امام رضا و از اين قبيل. بعد از مدتي با درمان&zwnj;هاي پدر و دعاهاي مادر ونذر و نيازهايش آن چشم ديگر را هم به دنيا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنيا را با يك چشم مي&zwnj;ديدم. اما حالا با دو چشم مي بينم.&raquo;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت&zwnj;هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي&zwnj;داد او مي&zwnj;گويد : &laquo; مشكلي كه من داشتم در ابتداي كار پيش از كار شعر، پدرم مردي بود ـ يادش برايم گرامي ـ كه به قول معروف قدما روي خوش به بچه نمي&zwnj;خواست نشان بدهد، به پسرش به فرزندش يعني اخم&zwnj;ها در هم كشيده و از اين قبيل و من مانده بودم چه كنم، پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا مي&zwnj;رفتم و همچنين پسرش ساز مي&zwnj;زدم، تار ... من نمي&zwnj;گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سر و كار دارم، چون مي&zwnj;دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بيندازد و كار نكند و اينها، تار برادرش را كه عموي من باشد، من گرفتم و خلاصه اينها. &raquo;بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه &laquo;صداي تار همان صداي شيطان است&raquo; و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي&zwnj;داشت، او در اين&zwnj;باره مي&zwnj;گويد : &laquo; [پدرم] گفت: باباجان اين كار را ديگه نكن. گفتم چه كاري؟ گفت هموني كه گفتم. خوب البته فهميدم چي مي&zwnj;گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان، مثلاً به چه دليل؟ گفت كه دليلش رو مي&zwnj;خواي؟ گفتم: بله. گفت: اين نكبت داره، صداي شيطان&lrm;ِ ... و از اين حرف هايي كه مي شد نصيحت كرد ...
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از &laquo;انجمن ادبي خراسان&raquo; درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: &laquo; در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي&zwnj;شنيد مي&zwnj;پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي&zwnj;دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... &raquo;.
&nbsp;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت&zwnj;هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد.
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي&zwnj;باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي&zwnj;توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به&zwnj;خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن&zwnj;زمان به&zwnj;كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ &laquo;نادر يا اسكندر&raquo; لحظه&zwnj;اي تصور مي&zwnj;كند كه مادرش به ديدار او مي&zwnj;رود و از او مي&zwnj;خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي&zwnj;پذيرد :
&laquo;... باز مي&zwnj;بينم كه پشت ميله&zwnj;ها مادرم استاده با چشمان ترناله&zwnj;اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد &laquo;آيا نيست كر؟&raquo;
آخر انگشتي كند چون خامه&zwnj;اي دست ديگر را بسان نامه&zwnj;اي گويد:
&laquo;بنويس و راحت شو ...&raquo;به رمز &laquo;تو عجب ديوانه و خودكامه&zwnj;اي&raquo;من سري بالا زنم چون ماكياناز پس ِ نوشيدن هر جرعه آبمادرم جنباند از افسوس سرهرچه آن گويد اين بيند جواب&raquo;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ&zwnj;گاه براي حزب و دسته&zwnj;اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره&zwnj;گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء &laquo;ايران ما&raquo; پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي&zwnj;است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه&zwnj;هاي آنان بود، اما قصه&zwnj;اي به نام &laquo;قصهء قصاب كش&raquo; يا &laquo;قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم&raquo; باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي&zwnj;كند :
&laquo; ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش&zwnj;ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه&zwnj;ها نشان&zwnj;دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت&zwnj;هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت&zwnj;ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به&zwnj;حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.&raquo;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله&zwnj;ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت&zwnj;ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي&zwnj;كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده&zwnj;اش را در تنگناي مادي قرار داد.
&nbsp;
&nbsp;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
مشاغل و سمتهاي اداري
&nbsp;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه&zwnj;اش نظارت بر برنامه&zwnj;هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم&zwnj;هاي مستند در استوديو &laquo;گلستان&raquo; نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه&zwnj;ها و رواني گفتارها رسيدگي مي&zwnj;كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه&zwnj;هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه&zwnj;هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين&zwnj;كار نداشت، اما با موفقيت برنامه&zwnj;ها را اداره كرد. او مي&zwnj;گويد:&laquo;من آن وقت هفته&zwnj;اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي&zwnj;كردم.&raquo;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه&zwnj;سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه&zwnj;هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي&zwnj;شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه&zwnj;نشين شد.
&nbsp;
&nbsp;
فعاليتهاي آموزشي
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء &laquo;زندگي&raquo;، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه&zwnj;ها ياد مي&zwnj;داد. اخوان بعد&zwnj;ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره&zwnj;گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن&zwnj;ها بيان مي&zwnj;كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي&zwnj;باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي&zwnj;كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.
&nbsp;
&nbsp;
ساير فعاليتها و برنامه&zwnj;هاي روزمره
اخوان ثالث تا سال 1323 مي&zwnj;كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي&zwnj;گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي&zwnj;سرايد و مي&zwnj;كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش&zwnj;هاي سياسي مي&zwnj;شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي&zwnj;گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش&zwnj;هاي سياسي از طريق كتاب&zwnj;ها و روزنامه&zwnj;ها آشنا مي&zwnj;شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن&zwnj;سال&zwnj;ها با خواندن كتاب&zwnj;ها پرورش مي&zwnj;يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي&zwnj;گفت، هرماه كه حقوقش را مي&zwnj;گرفت از ورامين به تهران مي&zwnj;آمد و چند كتاب مي&zwnj;خريد. كتاب&zwnj;هايي با گرايش چپ، كتاب&zwnj;هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته&zwnj;است. مجله&zwnj;اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها&zwnj;يي كه در اين مجله به&zwnj;چاپ مي&zwnj;رسيد، بخشنامه&zwnj;هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته&zwnj;ها و شعرهاي او در روزنامه&zwnj;ها و مجلاتِ&zwnj;ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته&zwnj;هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي&zwnj;شد، غير از نوشته&zwnj;هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك&zwnj;تكِ شاعران جوان آن&zwnj;روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي&zwnj;اش رضا مرزبان چه&zwnj;در ورامين و چه&zwnj;در تهران در يك&zwnj;خانه زندگي مي&zwnj;كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ&zwnj;گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ&zwnj;گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران&zwnj;ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران&zwnj;ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال&zwnj;هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق&zwnj;العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك&zwnj;بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني&zwnj;اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.
&nbsp;
منبع : irnon
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
دانلود کتاب ها
&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;دانلود &nbsp; &nbsp; &nbsp;حجم &nbsp; &nbsp;3.35 mb]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مدیرت  وبلاگ</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/مدیرت-وبلاگ</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/مدیرت-وبلاگ</guid>

<description><![CDATA[
با عرض سلام

&nbsp;این وبلاگ &nbsp;در سی ویکمین جشواره هنری دانش آموزی برگزیده سراسر کشور رتبه سوم را در سرار کشور کسب نمود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه  عطار نیشاپوری</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-عطار-نیشاپوری</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-عطار-نیشاپوری</guid>

<description><![CDATA[

عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است. نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است.عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست و...
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
زندگی نامه ی عطار
عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است. نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است.عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.
&nbsp;
عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است. نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال ۵۱۳ هجری قمری تا ۵۳۷ هجری قمری دانسته اند. عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست. پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و "فریدالدین" هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.
عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید: به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم می نمودند آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است. در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .
درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت. عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.
او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد. در مورد مرگ عطار نیز روایت های مختلفی وجود دارد و بعضی می گویند که او در حمله مغولان به شهر نیشابور به دست یک سرباز مغول کشته شد و زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای ۶۲۷ یا ۶۳۲ هجری قمری بوده است. آرامگاه عطار در نزدیکی شهر نیشابور واقع شده است.
ویژگی های آثار
عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.
عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد.
عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است.
عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب فارسی دانست.
بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر فارسی را که سنایی آغازگر آن است به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.
عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.
آثار
۱( دیوان اشعار:
مجموعه قصاید و غزلیات عطار، که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمونهای بلند صوفیانه است به نام "دیوان عطار" چند بار چاپ شده است.
سامانه رایگان ارسال هم رایگان دیگر &hellip;
از میان مثنویهایی که بی گمان از اوست می توان به این آثار اشاره کرد:
۲) منطق الطیر
این مثنوی، که حدود ۴۶۰۰ بیت دارد مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنویهای تمثیلی فارسی است.
این کتاب که در واقع می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ  که پادشاه آنهاست به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.
در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند سیمرغ اینک در وجود خود آنهاست.
منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک  یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند.
۳) الهی نامه
این منظورمه در واقع مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهود در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.
۴) مصیبت نامه
از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آنها جذاب و خواندنی است.
در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.
۵) مختار نامه
عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.
رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب گردیده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.
همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ نیشابوری را دشوار کرده است.
۶) تذکرهٔ الاولیا
عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است.
همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نودو هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرهٔ الاولیا گردآوری کند.
بیش از او در کتاب کشف المحجوب هجویری و طبقات الصوفیه عبدالرحمان سُلَمی نیز چنین کاری صورت گرفته است. اگر چه این دو کتاب به علت قدیمی تر بودن همیت دارند ولی تذکرهٔ الاولیای عطار، نزد فارسی زبانان شهرت بیشتری پیدا کرده است. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.
نمونه آثار
نمونه ای از شعر عطار
دریغا
ندارد درد ما درمان دریغا بماندم بی سرو سامان دریغا
در این حیرت فلک ها نیز دیری است که میگردند سرگردان دریغا
رهی بس دور میبینم در این ره نه سر پیدا و نه پایان دریغا
چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان ز جان دردا و از جانان دریغا
پس از وصلی که همچون یاد بگذشت در آمد این غم هجران دریغا
نمونه ای از نثر عطار از "تذکرهٔ الاولیاء"
حکایتی از ذوالنون مصری
نقل است که جوانی بود و پیوسته بر صوفیان انکار کردی.
یک روز شیخ انگشتری خود به وی داد و گفت: "پیش فلان نانوا رو و به یک دینار گرو کن".
انگشتری از شیخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شیخ آمد و گفت: "به یک درم بیش نمی گیرند".
شیخ گفت: "پیش فلان جوهری بر تا قیمت کند." ببرد. دو هزار دینار قیمت کردند. باز آورد و با شیخ گفت. شیخ گفت: "علم تو با حال صوفیان، چون علم نانواست بدین انگشتری". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.
&nbsp;
&nbsp;
منابع &nbsp;: آفتاب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه آلینوش طریان</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-آلینوش-طریان</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-آلینوش-طریان</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
آلینوش طریان( ۱۸ آبان ۱۲۹۹ در تهران-۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در تهران) فیزیک&zwnj;دان ایرانی بود که به مادر نجوم و بانوی اختر فیزیک ایران ملقب گردیده است.و..

زندگی نامه آلینوش طریان&nbsp;
آلینوش طریان( ۱۸ آبان ۱۲۹۹ در تهران-۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در تهران) فیزیک&zwnj;دان ایرانی بود که به مادر نجوم و بانوی اختر فیزیک ایران ملقب گردیده است.
زندگی شخصی
آلینوش طریان در تهران و در تاریخ سه شنبه ۹ نوامبر ۱۹۲۰م. / ۱۸ آبان ۱۲۹۹ از پدر و مادری ارمنی و مسیحی زاده شد. طریان در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۹ به علت کهولت سن در تهران درگذشت.
پدر بانو طریان در جلفای اصفهان و مادرش در تهران چشم به جهان گشودند. پدر دکتر طریان پاره&zwnj;هایی از شاهنامه را به ارمنی بازگردانی کرده بود. مادر بانو طریان نیز دانش آموخته رشتهٔ ادبیات از سوییس بود.
زندگی علمی
طریان تحصیلات پایه را در مدرسهٔ ارامنه و دوره دبیرستان را در اموزشگاه انوشیروان دادگر زرتشتیان سپری کرد. سپس به گروه فیزیک دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران رفت و با دریافت درجهٔ کارشناسی در خرداد ماه ۱۳۲۶ دانش آموخته شد و همانجا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد.
سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، محمود حسابی رئیس وقت گروه فیزیک که تحصیل را تا همینجا برای وی زیاد می&zwnj;دانست با درخواست او موافقت نکرد. از استادان بانو طریان میتوان به کمال الدین جناب و دکتر علی اکبر خمسوی نام برد.
طریان به هزینه پدر خود راهی فرانسه شد و در دانشگاه سوربن درس خواند و سر انجام در سال ۱۹۵۶ میلادی دانشنامه دکترای خود را کسب نمود . با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد طریان در سال ۱۳۵۸ پس از سی سال کوشش پیوسته به در خواست خویش باز نشسته شده و در سرای سالمندان اقامت گزید.
وی به زبانهای فارسی، ارمنی، فرانسوی تسلط و با ترکی و انگلیسی آشنایی داشت.
خدمات علمی
- پایه&zwnj;گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدی
- برای نخستین بار درس&zwnj;های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه داد
- دکتر طریان برای گسترش دانش و بهره گیری دانشجویان ارمنی خانه خویش را وقف کرده است
- پایه&zwnj;گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی
سمت&zwnj;ها
- بانو طریان در سال ۱۳۴۳ به جایگاه استادی در دانشگاه تهران رسید
- ریاست گروه تحقیقات فیزیک خورشیدی
گفته های استاد
- من دانشجوها را خیلی دوست داشتم و بالطبع دانشجوها هم من را خیلی دوست داشتند و این مسئله باعث شده بود تا کوچکترین ناراحتی&zwnj;ای در دوران تدریسم احساس نکنم و با دانشجویانم مثل دوست رفتار می&zwnj;کردم و اصلاً خودم را نمی&zwnj;گرفتم. معلم باید مهربان باشد [و] مهربانی را باید به دانشجوها و دانش&zwnj;آموزانش یاد دهد چرا که این جوانان آینده کشور هستند. اگر اساتید بداخلاق باشند، نمی&zwnj;توانند درس اخلاق بدهند.
- اساتید باید به طور مرتب مطالعه داشته باشند و باید اطلاعات خود را مطابق با مطالب روز کنند و دانشجویان هم باید خوب درس بخوانند.
فیلم مستند
در سال ۱۳۸۲ فیلمی مستند از زندگی دکتر طریان ساخته شد که &laquo;سوی خورشید&raquo; نام داشت. این فیلم مستند یکی از قسمت&zwnj;های برنامه فرزانگان ایران بود که به سفارش شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی تهیه شد.
و طبق گفته خود او که چرا سمت کاری سوربن را نپذیرفته است:
من علاقه داشتم به کشورم، ایران، خدمت کنم. وگرنه در همان فرانسه در حالی که هنوز فارغ&zwnj;التحصیل نشده بودم، از من دعوت به کار کردند و در جواب استاد فرانسویم که می&zwnj;خواست من را استخدام کند گفتم که من باید برگردم به کشورم و فقط برای بهتر خدمت کردن به کشورم برای تحصیل به فرانسه آمدم.
بعد از برگشتن به ایران، خیلی&zwnj;ها به من می&zwnj;گفتند که حماقت کردی، اما من چون وظیفه خودم می&zwnj;دانستم که برگردم، برگشتم و از برگشتنم به ایران پشیمان نیستم زیرا که توانستم دانشجویان خوبی تحویل جامعه بدهم و این مسئله باعث دلخوشی من است.
و اما سفر به آلمان ...
دولت آلمان بورس مطالعاتی رصد&zwnj;خانه فیزیک خورشیدی را به ایران داد که از میان همکاران در دانشگاه تهران من انتخاب شدم و به مدت چند ماه برای فعالیت تحقیقاتی به این کشور سفر کردم.
&nbsp;
منابع : &nbsp; آفتاب
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگينامه-دكتر-عبدالحسين-زرين-كوب</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگينامه-دكتر-عبدالحسين-زرين-كوب</guid>

<description><![CDATA[

دکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود....

دگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوبدکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. سپس در کنار تحصیل در دوره متوسطه به تشویق و ترغیب پدر که مردی متدین بود، اوقات فراغت را صرف فراگیری علوم دینی و حوزه ای نمود و ضمن تحصیل فقه و تفسیر و ادبیات عرب، به شعر عربی هم علاقمند شد. گرچه تا پایان سال پنجم متوسطه در رشته علمی تحصیل می کرد با این حال کمتر کتاب تاریخ و فلسفه و ادبیاتی بود که به زبان فارسی منتشر شده باشد و او آن را مطالعه نکرده باشد.
به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران آمد و رشته ادبی را برگزید و در سال 1319 تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد و با وجود آنکه کتابهای سالهای چهارم و پنجم متوسطه ادبی را قبلاً نخوانده بود در میان دانش آموزان رشته ادبی سراسر کشور، رتبه دوم را به دست آورد.با بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال 1320، دکتر عبدالحسین زرین کوب در امتحان ورودی دانشکده حقوق شرکت کرد. با آنکه پس از کسب رتبه اول ،در دانشکده ثبت نام هم کرده بود، اما به الزام پدر، ناچار به ترک تهران شد. در همان ایام، علی اکبر دهخدا که ریاست دانشکده حقوق را به عهده داشت، از اینکه چنین دانشجوی فاضلی را از دست می داد، اظهار تأسف کرده بود.دکتر زرین کوب پس ازترک دانشکده حقوق به زادگاه خود بازگشت و در خرم آباد و بعد در بروجرد به کار معلمی پرداخت، کاری که به تدریج علاقه جدی بدان پیدا کرد.در دوران معلمی، از تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیک و علم الهیات، را تدریس کرد.سرانجام اشتیاق به تحصیل بار دیگر او را به دانشگاه کشاند.در سال 1324، پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. به هر تقدیر، عبدالحسین زرین کوب در سال 1327 به عنوان دانشجوی رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصیل شد و سال بعد وارد دوره دکترای رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید و در سال 1334 از رساله دکترای خود با عنوان (نقد الشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیع الزمان فروزانفر تألیف شده بود با موفقیت دفاع کرد.پس از اخذ درجه دکترا، از سوی استاد فروزانفر، برای تدریس در دانشکده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 یا رتبه دانشیاری، کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت.دکتر زرین کوب در سال 1330 در کنار عده ایی از فضلای عصر همچون عباس اقبال آشتیانی ،سعید نفیسی، دکتر معین،پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب، برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایرة المعارف اسلام (E1) طبع هلند، دعوت شد.او در ایام تحصیل در تهران، چندی نزد حاج شیخ ابوالحسن شعرانی بپرداخت و با مباحث حکمت و فلسفه، آشنایی بیشتر یافت. از همان روزگار با فلسفه های معاصر غربی نیز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نیز علاقمند گردید. استاد که از قبل با زبانهای عربی، فرانسوی و انگلیسی آشنا شده بود در سالهای جنگ دوم جهانی، با کمک بعضی از صاحب منصبان ایتالیایی و آلمانی که در آن ایام در ایران به سر می بردند، به آموزش این دو زبان پراخت. در سال 1323 نخستین کتاب او به نام (فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران) در بروجرد منتشر شد، در حالی که در این هنگام، حدود چهار سال یا کمی بیشتر از تاریخ تالیف کتاب می گذشت.وی که از زمان شروع تحصیلات دانشگاهی به عنوان دبیر در دبیرستانهای تهران به تدریس پرداخته بود. از سال 1328، سردبیری مجله هفتگی مهرگان را نیز عهده دار شد که با وجود وقفه هایی، این همکاری تا پنج سال تداوم یافت. در سال 1335 با رتبه دانشیاری، کار خود را در دانشگاه تهران آغاز و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت.
در همین سال، برای مدت کوتاهی نیز امور مربوط به انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب را به عهده گرفت. پس از دریافت رتبه استادی دانشگاه تهران (1339 ش)، دکتر زرین کوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران ونیز در دانشکده هنرهای دراماتیک تدریس کرد.مدتی هم در موسسه لغت فرانکلین با مجتبی مینوی به همکاری مشغول شد. در این میان، یکچند سردبیری مجله راهنمای کتاب را پذیرفت (1342 ش)، و فصل خاصی برای ارائه ادبیات معاصر ایران در مجله به وجود آورد. با این حال همکاری وی با نشریات ادواری داخلی به اینجا محدود نمی شود و فعالیت علمی استاد در انتشار مجلاتی همچون سخن، یغما، جهان نو، دانش، علم و زندگی، مهر و فرهنگ ایران زمین، چشمگیر است.در سالهای 1347 تا سال 1349 در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرنیستون به تدریس علوم انسانی پرداخت،سپس به دانشگاه تهران انتقال یافت و در دو گروه تاریخ و ادبیات مشغول به کار شد.
فعالیتهاي دكتر عبدالحسين زرين كوب
سفرهای علمی متعدد استاد به اروپا، امریکا، جمهوریهای شوروی(سابق)، هند، پاکستان و کشورهای عربی، در دیدار از کتابخانه ها، موزه ها و موسسات علمی، و تهیه عکس از بعضی نسخه های خطی فارسی و عربی گذشته است. طی همین سفرها وی با جمعی از دانشمندان و نویسندگان بزرگ ایرانی و خارجی آشنائی نزدیک یافت.دکتر زرین کوب در بسیاری از مجامع و مجالس علمی جهانی شرکت کرده و به عنوان نماینده ایران به ایراد سخنرانی پرداخته است. از این میان پنجمین کنگره اسلامی در بغداد، بیست و ششمین کنگره بین المللی شرقشناسان در دهلی نو، کنگره بین المللی علوم تاریخی در وین، کنگره تاریخ ادیان در ژنو، مجلس بزرگداشت حافظ شیرازی در دوشنبه تاجیکستان، کنگره بزرگداشت نظامی گنجوی در ایتالیا و بعدا در امریکا، مجمع عمومی سردبیران طرح تاریخ تمدن اقوام آسیای مرکزی در پاریس، کنگره بزرگداشت مولوی در مونیخ، کنگره جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی در کرمان، و کنگره همکاریهای اقوام آسیای مرکزی در تهران، تعدادی از این مجالس را شامل می شود.دکتر زرین کوب در 24شهریور 1378 به دلیل بیماریهای قلب و چشم درگذشت.

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
آثار دكتر عبدالحسين زرين كوب
با کاروان حله، شعر بى دروغ، شعر بى نقاب، از کوچه رندان، سیرى در شعر فارسى، سر نى، بحر در کوزه، پله پله تا ملاقات خدا، پیر گنجه در جست&zwnj;وجوى ناکجاآباد، از نى&zwnj;نامه (برگزیده مثنوى معنوى)، دو قرن سکوت، تاریخ ایران بعد از اسلام، فتح عرب در ایران (به زبان انگلیسى در تاریخ ایران کمبریج)، تاریخ مردم ایران (دو جلد)، روزگاران ایران، دنباله روزگاران ایران، روزگاران دیگر، ارزش میراث صوفیه، فرار از مدرسه، جست&zwnj;وجو در تصوف ایران، دنباله جست&zwnj;وجو در تصوف ایران، در قلمرو وجدان، شعله طور (درباره زندگى حلاج)، بنیاد شعر فارسى، ادبیات فرانسه در قرون وسطى، ادبیات فرانسه در دوره رنسانس، متافیزیک، شرح قصیده ترسائیه خاقانى، فن شعر ارسطو، ارسطو و فن شعر و ...

&nbsp;
منبع:daneshnameh.roshd.ir
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه صمد بهرنگی</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-صمد-بهرنگی</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-صمد-بهرنگی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

صمد بهرنگی (زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز - درگذشت ۹ شهریور ۱۳۴۷ تبریز)، معروف به بهرنگ، داستان&zwnj;نویس، محقق، مترجم، و شاعر چپ ایرانی بود. معروف&zwnj;ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.

زندگی
صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ&zwnj;التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم&zwnj;زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی&zwnj;نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده&zwnj;اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی&zwnj;نام در ۱۳۴۲، و داستان&zwnj;های دیگر ادامه یافت. او ترجمه&zwnj;هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع&zwnj;آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده&zwnj;است. وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان&zwnj;های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته&zwnj;است. و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه&zwnj;های باستان&zwnj;گرایی و تاکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.
مرگ
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس و در ساحل روستای شام&zwnj;کوانیک یا کاوانی غرق شد و جسدش را چند روز بعد در شهریور در نزدیکی پاسگاه شتربان در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. پیکرش در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده&zwnj;است.
دو نظریه دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه&zwnj;ها و هم به شکل شایعه بحث&zwnj;هایی وجود داشته&zwnj;است مبنی بر کشته شدن او به دستورِ و به دستِ عوامل حکومت پهلوی. اما نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده&zwnj;است.
تنها کسی که معلوم شده&zwnj;است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده&zwnj;است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته&zwnj;است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت&zwnj;آبادی دیده&zwnj;است، از قول او گفته&zwnj;است : &laquo;من این طرف بودم و صمد آن طرف&zwnj;تر. یک دفعه دیدم کمک می&zwnj;خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.&raquo;
سیروس طاهباز دراین&zwnj;باره می&zwnj;نویسد : &laquo;بهرنگی [...] خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود(شخصی بنام مرحوم حسین حسین زاده از اهالی روستای کلاله که شاهد موضوع بوده این نظر را تایید می&zwnj;کردند). جلال آل&zwnj;احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد [...] اما حرف بهروز دولت&zwnj;آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.&raquo; اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می&zwnj;کند ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می&zwnj;گوید &laquo;همه از دهان بهروز دولت&zwnj;آبادی حرف زده&zwnj;اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد [...] تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده&zwnj;است.&raquo;
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می&zwnj;کنند که در ماه شهریور رود ارس کم&zwnj;آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می&zwnj;دانند. اسد بهرنگی کم&zwnj;آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می&zwnj;کند و دراین&zwnj;باره می&zwnj;گوید &laquo;البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. [...] هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;آید در محلی که جریان آب تند است آب&zwnj;تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.&raquo; با این وجود تأکید می&zwnj;کند : &laquo;البته هیچ&zwnj;کس ادعا نمی&zwnj;کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.&raquo;
جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شده&zwnj;است. از جمله اسد بهرنگی گفته&zwnj;است : &laquo;جسد [...] صورت و بدنش سالم بود. [...] دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. [...] رئیس پاسگاه در صورت&zwnj;جلسه&zwnj;اش، به جای زخم&zwnj;ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت&zwnj;جلسه عوض شد&raquo;. اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده&zwnj;است، از جمله این که گفته&zwnj;است فرج سرکوهی در جایی نوشته&zwnj;است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می&zwnj;گشته&zwnj;اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی،کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده&zwnj;است) همراهی می&zwnj;کرده&zwnj;است، در حالی که چنین نبوده&zwnj;است.
جلال آل&zwnj;احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه&zwnj;ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می&zwnj;نویسد &laquo;... اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می&zwnj;خواست قصه بسازیم ساختیم... خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه&zwnj;سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده&zwnj;اش می&zwnj;خواست بگوید...&raquo;
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می&zwnj;گویذ: همه می&zwnj;دانند که ویژه&zwnj;نامهٔ آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را به وسیلهٔ عمله&zwnj;های رژیم که شاید ساواک هم مستقیماً در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی&zwnj;دانستند.
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می&zwnj;گوید: &laquo;در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می&zwnj;گشتیم و صمد را داد می&zwnj;زدیم مامورین ساواک به خانهٔ صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه&zwnj;ها و یادداشت&zwnj;هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد بازجویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانهٔ اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.&raquo;
حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می&zwnj;کند که &laquo;صمد بهرنگی شهید ساختگی شد&raquo; و قتل او کار ساواک نبوده&zwnj;است.
کتاب&zwnj;های منتشر شده در این زمینه
اشرف دهقانی &laquo;رازهای مرگ صمد&raquo;حمزه فراهتی &laquo;از آن سال&zwnj;ها و سال&zwnj;های دیگر&raquo;اسد بهرنگی &laquo;برادرم صمد بهرنگی&raquo;محمد هادی محمدی به همراه دکتر علی عباسی &laquo;صمد ساختار یک اسطوره&raquo;
&nbsp;
منابع
&nbsp;
ویکی پدیا]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه باباطاهر</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-باباطاهر</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-باباطاهر</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;باباطاهر معروف به باباطاهر عریان، عارف، شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می&zwnj;داده&zwnj;اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده است. در میان مردم لرلقب بابا به پیران و مرشدان اهل حق نسبت داده می&zwnj;شود
&nbsp;
باباطاهر معروف به باباطاهر عریان، عارف، شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می&zwnj;داده&zwnj;اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده است. در میان مردم لرلقب بابا به پیران و مرشدان اهل حق نسبت داده می&zwnj;شود.
&nbsp;
زندگی

&nbsp;
از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته&zwnj;است. در یکی از دوبیتیهای مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده&zwnj;است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته&zwnj;است.
&nbsp;
آرامگاه همدان

&nbsp;
آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده&zwnj;است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده&zwnj;است. در دوران حکومت رضاشاه پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه&zwnj;ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه&zwnj;ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می&zwnj;شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقتهمدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده&zwnj;است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده&zwnj;است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده است.برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار باباطاهر آرمیده&zwnj;اند:محمد ابن عبدالعزیز از ادیبان سده ۳ هجریابولفتح اسعد از فقیه&zwnj;هان سده ۶میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده ۱۳ و مفتون همدانی از شاعران سده ۱۴
آرامگاه خرم&zwnj;آباد
&nbsp;

&nbsp;
باباطاهر در شعرهای خود از کلمات و اصلاحات لری استفاده کرده و مردم لرستان این را دلیلی بر لر بودن باباطاهر می&zwnj;دانند. مردم لر به پیران و مرشدان اهل حق لفظ بابا را نسبت می&zwnj;دهند و این دلیل دیگری است که باباطاهر از اهالی لرستان بوده است. باباطاهر را در گویش لری بّاوطاهِر تلفظ می&zwnj;کنند.آرامگاه باباطاهر در خرم&zwnj;آباد که قدمت آن به دوره خوارزمشاهیان می&zwnj;رسد در مرکز شهر خرم&zwnj;آباد و شرق قلعه فلک&zwnj;الافلاک در محله&zwnj;ای به نام درب باباطاهر قرار دارد. این بنا به شماره ۱۹۲۲ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
&nbsp;
آثار

&nbsp;
رخی معتقدند ترانه ها یا دو بیتی&zwnj;های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده&zwnj;است. دو قطعه و چند غزل و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی از آثار دیگر اوست. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفاً و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است. پنج نمونه از رباعیات بابا طاهر:
&nbsp;
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده وینه دل کنه یادبسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گرده آزاد
خداوندا که بوشم با که بوشم مژه پر اشک خونین تا که بوشمهمم کز در برانن سو ته آیم تو کم از در برانی واکه بوشم
هزارت دل بغارت برده ویشه هزارانت جگر خون کرده ویشههزاران داغ ویش از ویشم اشمر هنی نشمرده از اشمرده ویشه
چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی که یک سر مهربونی دردسر بیاگر مجنون دل شوریده&zwnj;ای داشت دل لیلی از او شوریده تر بی

منابع
ویکی پدیا
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه غلامحسین ابراهیمی دینانی</title>
<link>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-غلامحسین-ابراهیمی-دینانی</link>
<guid>https://zendeginamea.loxblog.com/زندگی-نامه-غلامحسین-ابراهیمی-دینانی</guid>

<description><![CDATA[

غلامحسین ابراهیمی دینانی&nbsp;(زاده ۵ دی ۱۳۱۳ برابر ۲۶ دسامبر ۱۹۳۴ در روستای دینان، از توابع&nbsp;درچه&nbsp;،&nbsp;خمینی شهر&nbsp;اصفهان)،&nbsp;فیلسوف&nbsp;ایرانی&nbsp;است. عمده شهرت وی به علت پژوهش در&nbsp;حکمت اشراق&nbsp;و&nbsp;سهروردی&nbsp;و احیای آن در سالهای اخیر است. وی با بررسی تمامی آثار و نوشته&zwnj;های شیخ&nbsp;شهاب الدین سهروردی&nbsp;تا کنون چندین کتاب مهم در رابطه با فلسفه و افکار این&nbsp;فیلسوف&nbsp;ایرانی نگاشته&zwnj;است. هم اکنون استاد بازنشسته گروه فلسفه&nbsp;دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&nbsp;و در دانشگاه&zwnj;های&nbsp;تهران،&nbsp;تربیت مدرس،&nbsp;دانشگاه مذاهب اسلامی&nbsp;و&nbsp;دانشگاه آزاد اسلامی&nbsp;به تدریس فلسفه اشتغال دارد.&nbsp;...
&nbsp;
&nbsp;
غلامحسین ابراهیمی دینانی&nbsp;(زاده ۵ دی ۱۳۱۳ برابر ۲۶ دسامبر ۱۹۳۴ در روستای دینان، از توابع&nbsp;درچه&nbsp;،&nbsp;خمینی شهر&nbsp;اصفهان)،&nbsp;فیلسوف&nbsp;ایرانی&nbsp;است. عمده شهرت وی به علت پژوهش در&nbsp;حکمت اشراق&nbsp;و&nbsp;سهروردی&nbsp;و احیای آن در سالهای اخیر است. وی با بررسی تمامی آثار و نوشته&zwnj;های شیخ&nbsp;شهاب الدین سهروردی&nbsp;تا کنون چندین کتاب مهم در رابطه با فلسفه و افکار این&nbsp;فیلسوف&nbsp;ایرانی نگاشته&zwnj;است. هم اکنون استاد بازنشسته گروه فلسفه&nbsp;دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&nbsp;و در دانشگاه&zwnj;های&nbsp;تهران،&nbsp;تربیت مدرس،&nbsp;دانشگاه مذاهب اسلامی&nbsp;و&nbsp;دانشگاه آزاد اسلامی&nbsp;به تدریس فلسفه اشتغال دارد. او در سال ۱۳۸۴ با کتاب&nbsp;دفتر عقل و آیت عشق، ۱۳۸۵ با کتاب&nbsp;درخشش ابن رشد در حکمت مشاء&nbsp;و ۱۳۸۹ با کتاب&nbsp;فلسفه و ساحت سخن&nbsp;برنده&nbsp;جایزه کتاب سال&nbsp;شد.
دینانی در مدرسه حجتیه قم به تحصیلات حوزوی پرداخته و در آن مدت&nbsp;سید علی خامنه&zwnj;ای&nbsp;از افراد هم بحث و هم حجره&zwnj;ای اش بوده&zwnj;است. وی همچنین از شاگردان&nbsp;سید روح الله خمینیو علامه طباطبایی بوده و شاهد مباحث فلسفی&nbsp;هانری کربن&nbsp;و علامه طباطبایی بوده&zwnj;است.
کتاب&zwnj;های&nbsp;خردوخردورزی&nbsp;،&nbsp;گفتار حکیم&nbsp;و&nbsp;آینه&zwnj;های فیلسوف&nbsp;و چندین مجلد کتاب و نشریه دیگر درباره جایگاه فلسفی ایشان است. تا به حال چندین مقاله و فیلم مستند نیز درباره این فیلسوف ، نوشته و ساخته شده&zwnj;است.
کلاسهای آزاد وی جهت دانشجویان فلسفه و محققین و علاقه مندان مطالعه آزاد فلسفه اسلامی در&nbsp;انجمن حکمت و فلسفه ایران&nbsp;برقرار است. غیر از کلاسهای دانشگاهی و آزاد، دینانی سلسله درسهایی با عنوان&nbsp;معرفت&nbsp;در شبکه چهار تلویزیون ایران دارد.
&nbsp;
زندگینامه و تحصیلات
وی در ۵ دی سال ۱۳۱۳ در روستای دینان از توابع&nbsp;خمینی شهر&nbsp;که امروزه جزو شهرستان خمینی شهر اصفهان است بدنیا آمد. وی پس از تحصیل ابتدائی در روستای خود، در&nbsp;مدرسه علمیه نیم آورد&nbsp;اصفهان به تحصیلات دینی مشغول شد. پس از گذراندن دوره سطح و مقدمات فلسفه، سال ۱۳۳۳ وارد&nbsp;حوزه علمیه قمشد و ضمن تحصیل خارج فقه و اصول نزد مراجع بزرگ، نزد علامه طباطبائی به فرآگیری فلسفه نیز پرداخت. که شاهد مباحث فلسفی&nbsp;هانری کربن&nbsp;(فرانسوی) و&nbsp;علامه طباطبایی&nbsp;نیز بود. فلسفه را در اصفهان نزد حکیم ضیاء پور شروع کرد و در قم در سطح عالی با علامه طباطبائی به پایان رساند و از شاگردان خاص ایشان گردید. سال ۱۳۴۵ پس از درگذشت آیت الله بروجردی به تهران مهاجرت کرد و وارد دوره کارشناسی دانشگاه تهران شده و پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام&nbsp;وزارت آموزش و پرورش&nbsp;در آمد. تا دریافت دکترای ادامه تحصیل داد و سال ۱۳۵۲ از رساله دکتری تخصصی&nbsp;فلسفه&nbsp;خود دفاع کرد. پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام&nbsp;وزارت آموزش و پرورش&nbsp;در آمد. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد که ثمره آن دو دختر می&zwnj;باشد و همان سال به عنوان استاد فلسفه دردانشگاه فردوسی مشهد&nbsp;مشغول به تدریس شد. سال ۱۳۶۲ به تهران منتقل شده و عضو هیئت علمی&nbsp;دانشگاه تهران&nbsp;شد و تاکنون استاد این دانشگاه است. وی صاحب تالیفاتی بسیاری در زمینه فلسفه می&zwnj;باشد که در آن به نقد آرای فلسفی فلاسفه بزرگ و شرق پرداخته و در ذیل آنها به ارائه نظرات خاص فلسفی خود پرداخته&nbsp;.
دینانی در سمینارها و همایش&zwnj;های متعدد داخلی و خارجی شرکت داشته و مقالات و آثار فراوانی در حوزه&nbsp;فلسفه&nbsp;و دین پژوهی به رشته تحریر در آورده که برخی از کتابهایشان&nbsp;جایزه کتاب سال&nbsp;جمهوری اسلامی ایران را دریافت نموده&zwnj;است و در اولین دوره همایش چهره های ماندگار در سال ۱۳۸۰ با عنوان چهره برتر فلسفه تقدیر شدند.
&nbsp;
جلسات هانری کربن و علامه طباطبایی
در کتاب&nbsp;خرد و خردورزی&nbsp;آمده&zwnj;است: &laquo;... منزل ذوالمجد در خیابان بهار... جلسات&nbsp;علامه&nbsp;با&nbsp;کربن&nbsp;تشکیل می&zwnj;شد و آقایان دکتر&nbsp;سید حسین نصر، دکتر&nbsp;سپهبدی،&nbsp;دکتر شایگان،&nbsp;محمد تجویدی&nbsp;نقاش،&nbsp;هبوطی... وصائنی زنجانی&nbsp;حضور داشتند.... به اتفاق استاد به سمت تهران حرکت می&zwnj;کردیم... جوان ترین عضو جلسات بنده بودم.... کربن در عین شیفتگی به تشیع، به تمام معنا فرنگی بود.&raquo; و در سئوالی که دینانی از کربن در مورد عقایدش و ضرورت مرشد می&zwnj;پرسد و اینکه مرشد شما کیست، جواب می&zwnj;گیرد که: &laquo;بله،... من اُویسی هستم.&raquo;
&nbsp;
سیر زندگی و تحصیلات

تولد ۱۳۱۳.
تحصیلات ابتدایی در&nbsp;دینان
مقدمات در مدرسه علمیه نیماروداصفهان.
اساتید ادبیات عرب: شیخ محمدعلی حبیب آبادی و حاج شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی.
استاد بخشی از شرح لمعه: محمدحسن نجف آبادی.
سفر به قم ۱۳۳۳.
تحصیل در&nbsp;مدرسه حجتیه&nbsp;و هم حجره بودن با&nbsp;سید علی خامنه ای.
تحصیل خارج و فقه اصول در&nbsp;حوزه علمیه قم.
اساتید دروس فقه و اصول سطح: مرحوم مجاهدی، سلطانی طباطبایی، فکور یزدی و شیخ عبدالجواد سدهی.
اساتید درس خارج فقه و خارج اصول:&nbsp;آیت الله بروجردی،&nbsp;آیت الله اراکی،&nbsp;آیت الله سیدمحمد محقق داماد&nbsp;و&nbsp;آیت الله روح الله موسوی خمینی.
اساتید فلسفه: حکیم ضیاپور (اصفهان)، شیخ عباسعلی ایزدی نجف آبادی و سطح عالی&nbsp;علامه طباطبایی&nbsp;(قم) و از شاگردان نزدیک ایشان.
دیگر اساتید ایشان عبارتند از: آیت الله سلطانی طباطبایی، آیت الله منتظری ، آیت الله مجاهدی تبریزی، آیت الله محمد فکور یزدی، شیخ جواد تبریزی، شیخ عبدالجواد اصفهانی و دکتر غلامحسین صدیقی.
تدریس در حوزه.
ترک حوزه پس از وفات آیت الله بروجردی و سفر به تهران جهت تحصیل فلسفه و زندگی.
کارشناسی، کارشناس ارشد و دکترای تخصصی&nbsp;فلسفه&nbsp;از&nbsp;دانشگاه تهران. از ۱۳۴۵ الی ۱۳۵۲.
ازدواج در سال ۱۳۵۳.
تدریس فلسفه در دانشگاه ها از سال۱۳۶۱ تاکنون.
نگارش آرای فلسفی و اندیشه ها.

&nbsp;
سمت&zwnj;ها و عناوین

مدرس علوم حوزوی در&nbsp;حوزه علمیه قم&nbsp;تا سال ۱۳۴۵.
اشتغال و استخدام در وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبیر دبیرستانهای&nbsp;تهران&nbsp;سال ۱۳۵۱.
استاد دانشکده الهیات&nbsp;دانشگاه فردوسی&nbsp;مشهد تا ۱۳۶۱.
عضو هیت علمی&nbsp;دانشگاه تهران&nbsp;سال ۱۳۶۲ و بازنشسته در سال ۱۳۸۷.
استاد&nbsp;دانشگاه تربیت مدرس.
استاد&nbsp;دانشگاه مذاهب اسلامی.
استاد&nbsp;دانشگاه آزاد اسلامی&nbsp;تهران و کرج.
عضو پیوسته&nbsp;فرهنگستان علوم&nbsp;جمهوری اسلامی ایران.
عضو ثابت&nbsp;انجمن حکمت و فلسفه ایران.
عضو موسس، هیئت امناء و مدیربخش فلسفه اسلامی&nbsp;موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
تقدیر شده در اولین دوره&nbsp;چهره&zwnj;های ماندگار&nbsp;با عنوان چهره برتر رشته&nbsp;فلسفه&nbsp;در سال۱۳۸۰.
تقدیر شده در&nbsp;جایزه کتاب سال&nbsp;۱۳۸۴ برای کتاب&nbsp;دفتر عقل و آیت عشق.
تقدیر شده در&nbsp;جایزه کتاب سال&nbsp;۱۳۸۵ برای کتاب&nbsp;درخشش ابن&zwnj;رشد در حکمت مشاء.
تقدیر شده در&nbsp;جایزه کتاب سال&nbsp;۱۳۸۹برای کتاب&nbsp;فلسفه و ساحت سخن.
عضو شورای عالی علمی&nbsp;مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
عضو هیئت داوران&nbsp;نشریه فلسفه متعالی.
عضو هیئت داوران&nbsp;سمپوزیوم بین&zwnj;المللی مجسمه&zwnj;سازی تهران.
صاحب بیش از بیست عنوان کتاب در حوزهِ&nbsp;فلسفه.
نویسنده چندین مقاله برگزیده فلسفی.
سخنران مدعو در سمینراها و همایش&zwnj;های فلسفیِ داخلی و خارجی.

&nbsp;
آثار
برای دیدن تمامی آثار او اعم از کتاب و مقاله به&nbsp;فهرست آثار دینانی&nbsp;بروید. دینانی تا کنون بیش از بیست کتاب و مجموعه نگاشته است و صدها مقاله. وی سه بار جایزه کتاب سال را بدست آورده است. آثار او بسیار است به طوری که تاکنون هیچ مرکزی تمامی آثار مکتوب و صوتی ایشان را جمع آوری نکرده است. آثار صوتی و تصویری او مربوط به کلاسها ، سخنرانی ها ، مصاحبه ها ، برنامه های تلویزیونی و فیلم های مستندی است که طی چهل سال گذشته صورت گرفته شده است.
&nbsp;
کتابها
چند نمونه از کتابهای ایشان عبارتند از:

قواعد کلی فلسفی در فلسفهٔ اسلامی(در سه مجلد)، چاپ و نشر انجمن حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۷و موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۵.
دفتر عقل و آیت عشق، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۰.
ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۶.
وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲. و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، انتشارات حکمت، ۱۳۶۴.
اسماء و صفات حق، انتشارات اهل قلم، ۱۳۷۵و سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، ۱۳۸۶.
نیایش فیلسوف، دانشگاه رضوی آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۷.
شبهه آکل و ماکول، دائرة المعارف بزرگ اسلامی(دبا). بازبینی&zwnj;شده در خرداد ۱۳۸۷.
درخشش ابن رشد در حکمت مشاء، ناشر طرح نو، ۱۳۸۴.
فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
هستی و مستی، حکیم عمر خیام نیشابوری، ناشر اطلاعات، ۱۳۹۰.
فلسفه و ساحت سخن، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
مقدمه&zwnj;ای بر شرح فصوص جندی، تصحیح جلال&zwnj;الدین آشتیانی.

&nbsp;منابع
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; ویکی پدیا]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:27:58 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

